غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

132

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از چنگيز خان بحسب ارث و استحقاق بخسرو آفاق رسيده و بعنايت آلهى جناب پادشاهى را تمهيد قواعد مالك و ملت و تشئيد مبانى دين و دولت باكمل وجهى ميسر گرديده چنان كه نبى عربى صلوات الرحمن عليه و اصحاب و انصار او دست و بازوى نصرت شعار كشادند و بسيارى از مخالفان و معاندان را بقتل آورده قلاده انقياد و قبول اركان اسلام بر گردن خواص و عوام نهادند اگر ايلخان عالم ستان بمقتضاى همت عاليشان كار فرمايد و لطف موفور و عنف غيرمحصور نسبت بارباب موافقت و اصحاب مخالفت بازنمايد ملتى جديد در روزگار ناپايدار پيدا ميتوان ساخت و رسوم و عادات پيشينه و قواعد و اطوار ديرينه را از عرصه جهان برانداخت ارغون خان كه بسبب حب مال دشمن جان مسلمانان بود بعد از استماع اين سخنان پريشان بهر بهانه بر قتل بيگناهان اقدام مينمود و حكم كرد كه هيچ مسلمانى را در ديوان كار نفرمايند و آن طايفه را از آمد شد اردو مانع آيند و سعد الدوله با ارغون خان قرار داد كه كعبه را معبد اصنام بدنام گرداند و اهل اسلام و ساير فرق انام را از عبوديت رحيم رحمان بعبادت اوثان رساند و بدين انديشه بااعراب يهودپيشه مراسلات و مكاتبات روان داشت در ساختن اسباب توجه بجانب مكه اعلام ضلالت اعلام برافراشت درين اثنا نجيب كحال را كه هم‌كيش آن بدانديش بود بجانب مملكت خراسان فرستاد و اسامى دويست نفر از اعيان و متمولان آنديار را مفصل كرده به دو داد كه ايشان را از فضاء عالم بقا و حيات بسرحد منزل فنا و ممات رساند و اموال و جهات و ساير متملكات همه را و اصل ديوان ايلخان گرداند و همچنين شمس الدوله را بكشتن هفده تن از علماء بزرگوار شيراز تعيين نمود و اينجماعت را غير شهرت در جهان و قدمت خاندان و خرده‌ريزه در خان‌ومان گناهى نبود و چون حركات ناشايست سعد الدوله يهود از حد اعتدال درگذشت ناگاه از شست قضا ناوك بلا گشاد يافته متوجه جان او گشت ع يكى به در آتش كه خقى بداغ و ارغون خان را بسبب مداومت برخوردن معجونى كه بعضى از اجزا آن زيبق و گوگرد بود مرضى در غايت صعوبت روى نمود و خواجه امين الدين طبيب در معالجه مساعى مشكوره بجاى آورده مرض روى در انحطاط نهاد در آن اثنا جوكى كه مرتب معجون مذكور بود سه جام شراب به او داد علت نكس كرده مرض مزمن گشت و كار از معالجه و مداواء اطبا و حكماء درگذشت مثنوى از قضا اسكنجبين صفرا فزود * روغن بادام خشكى مينمود امرا و مقربان از صعوبت آنحالت حيران مانده صلات و صدقات بمستحقان و فقيران رسانيدند و بسيارى از محبوسان و زندانيان را از محنت قيد و حبس خلاص كرده مطلق العنان گردانيدند سعد الدوله از ديگران زياده بر آتش محنت ميجوشيد و از نيت‌هاى خطا پشيمان گشته آه از جگر جگرسوز ميكشيد از مشاهده صورت صحت ايلخان بغايت نوميد و از وخامت عاقبت انديشها ناروا ترسان و لرزان بسان برك بيد بيت منم امروز دلى زانده گيتى به دو نيم * بيم آنست هنوزم كه بجان باشد بيم جهة رفاهيت رعيت و استمالت مردم هر ولايت فرمانها مزين بالتمغا هرطرف ارسال نمود در يكروز هفتاد نشان فتنه‌نشان مشتمل بر